![]() |
![]() |
|
| نوشته های پراکنده یک شهر وند (مورد لطف همشهریان ) ساکن الیگودرز لرستان |
|
لینک برای گوش دادن آنلاین . در ادامه همین مطلب ظاهرا همزمان با حمله پلیس فتا به سایت داف و پاف خیلی جاها جو گیر شدن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/11/09ساعت 11:9 توسط ، جانباز ، |
|
|
بر حسب اتفاق (بعد از مدتها) چند ساعتی را در پارک قدم زدم .
مشاهداتم چندان دل انگیز نبود . صداهای قابل شنیدن عبارت بودند از: همهمه ماشینها از دو اتوبان و یک خیابان نزدیک . صدای هلیکوپتر های پایگاه هوانیروز . موزیک گوشخراش بی سرو ته از بلندگوی موبایل رهگذران موتورسیکلت سوار. صدای سوت مربی 120 کیلوئی ورزش نوجوانان . و تک و توک هم صدای کلاغ . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/11/08ساعت 20:1 توسط ، جانباز ، |
|
|
از اون رویا ها که نه ! از این رویا ها !
چند وقته خواب های عجیبی میبینم . عجیب بودنش که عجیب نیست . کلا خواب دیدن همیشه عجیبه . موضوع کیفیت و پیچیدگی و تداوم های داستانی جدیده . یک چیز هائی رو با جزئیات بسیار دقیق میبینم . طوری که مثلا گاهی تا فردا ظهرش نوشته روی فلان کاغذ رو که دیدم روی میز هست رو ، با نوع خط اون میتونم تجسم کنم. گاهی هم داستانهای پیچیده ای رو میبینم که عین یک فیلم جاسوسی درجه یک هالیوودی تو بعضی از نقاط داستان کاملا شوکه میشم که چطور اینهمه چیز به هم مربوط بودن یا به چه نتایج غیر قابل انتظاری ختم شدند! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/11/04ساعت 11:4 توسط ، جانباز ، |
|
|
یک انیمیشن از کمدی الهی دستم رسیده . به همه چیز (فیلم سوپر . اره 11 و . . . ) شباهت داره بجز این دو تا : کمدی . و الهی . نمیدونم بگم : بیچاره دانته ؟ یا بیچاره بچه هائی که این فیلم براشون ساخته شده؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/11/03ساعت 11:3 توسط ، جانباز ، |
|
|
میخواستم یک دستگاه تصفیه آب نصب کنم . تو کابینت ، زیر ظرفشوئی با لوله ها و شیر ها کلنجار میرفتم . آچار فرانسه لیز خورد ،دسته اش، صاف خورد تو دهنم . دندونم شکست . فکم پیاده شد . لبم ورم کرده . . . صفا ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/11/01ساعت 11:1 توسط ، جانباز ، |
|
|
ماشین درست کار میکنه در حد بنز .
فقط بد ماشین شده ! هر وقت رادیاتش رو پر میکنم تا چند روز هر جا میذارمش زیبینم زیرش از ضد یخ های سر رفته سبز شده . اما وقتی سر رادیاتورش تا چند سانت خالی باشه و مخزن آب مازادش هم خشک باشه ! کار میکنه مثل هلو . هم بخاری اش ، هم موتورش ، نه داغ میکنه . نه مشکلی داره . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/10/29ساعت 10:29 توسط ، جانباز ، |
|
|
باشگاه پینگ پونگ که میرم ، بطور متوسط هفته ای دو تا توپ میخرم و با خودم میبرم و یه جورائی غیب میشه! از طرفی دو نفر دیگه توی باشگاه (هر دو مسن تر از من) هستند که همیشه بدون توپ میان باشگاه و حد اقل با یک یا دو تا توپ میرن خونه (همه بچه های سالن هم متوجه هستند بجز اونها که فکر میکنند بقیه نمیدونند!) . یکیشون روبوت توپ انداز تمرینی داره و احتمالا برای پر کردن سبد دستگاهش نیاز به توپ های زیادی داره! اما اون یکی نمیدونم انگیزه اش چیه ؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/10/25ساعت 10:26 توسط ، جانباز ، |
|
|
یکی از بچه ها تازگی تو کارش خیلی گرفتار شده . میگفت کاش میشد یک استراحتی بکنم و از کار فاصله بگیرم! اتفاقا همسفر شدیم . بعد از دو سه روز دوری کامل از شهر و محیط کار ، امروز ظهر که در ابتدای راه برگشت بودیم. مادرش توی ماشین بهش گفت از فردا همون آش . همون کاسه ! همچین تمام مدت تفریح و استراحت رو زهر مارش کرد که اگر امشب تا صبح خوابش ببره ؟ هنر کرده . بقول اون پیج سایت اسمشونبر : فک و فامیله دارن؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/24ساعت 22:24 توسط ، جانباز ، |
|
|
نه اهل سیاست هستم . نه از آن چیزی سر در می آورم . نه حتی دوست دارم اظهار نظری سیاسی بکنم. اما یکوقت هائی یک اتفاق هائی می افتد که در حد خنداندن مرغ پخته مضحک است ! و در کمال تعجب میبینم که همه به عنوان یک اتفاق عادی به آن نگاه میکنند ! باور کردن زنده بودن عروسک خیمه شب بازی ساده تر است تا باور کردن بعضی از این جنجال های خبری. کاپیتان جک اسپارو یکراست بلند شده از دریای کارائیب آمده خلیج فارس ؟ برچسبها: دزددریائی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/10/20ساعت 10:20 توسط ، جانباز ، |
|
|
اگر سعی میکنند که موقعیتت را تنزل دهند؟
مطمئن باش که در مقامی بالاتر از آنها هستی. برچسبها: مشکلات ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/17ساعت 10:17 توسط ، جانباز ، |
|
|
بروجرد
همیشه وقتی (به هر دلیلی) میرفتیم بروجرد ، مسیر مشخص بود : خیابان مدرس . شرکت آتش آرام . و . . . امروز خیلی جایشان خالی بود . تنها چیزی که باعث میشد باور کنم خانواده کریمی دیگر در این شهر (و البته:کشور) نیستند! کرکره نیمه بسته و شیشه های خاک گرفته و فروشگاه به هم ریخته آتش آرام بود. حتی آن تابلو که خودم طراحی اش کرده بودم، به نظرم غریب و زشت می آمد. برچسبها: روزجوانان, 16دی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/10/16ساعت 10:16 توسط ، جانباز ، |
|
|
یک خاطره دارم ، بین دوستان ضرب المثل شده .
توی جاده بودیم یک ایست ، بازرسی جلوی ماشین رو گرفت و مدارک خواست. چندین بار با تعجب هی به گواهینامه نگاه میکرد، و بعد به خودم خیره میشد. حوصله ام سر رفت، گفتم : چیه ؟ به نظرت جعلی میاد؟ با لحن عصبانی تقریبا داد زد: تو ... برچسبها: سن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/10/15ساعت 10:15 توسط ، جانباز ، |
|
|
چند ساله که یک کی برد و ماوس بی سیم دارم. و ازشون خسته شدم . دنبال بهونه میگشتم که عوضشون کنم. امروز تصادفا یک لیوان آب کامل ریخت روی صفحه کلیدم . تا روی همه کلید ها رو آب گرفت ! بلندش کردم سرازیرش کردم تا آب هاش ریخت. بعد کمی تکوندمش و بعد گذاشتمش روی کهنه های شسته شده آرتان تا همراه اونها خشک بشه. و الآن هم بهتر از قبل داره کار میکنه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/10/14ساعت 10:14 توسط ، جانباز ، |
|
|
می گم با صنف پزشکی و حواشی آن مشکل دارم، میگن چرا ؟ رفتم دکتر . نسخه برام نوشته : ما مسئول چیزهائی هستیم ، که مسئول آنیم حالا من چکار باید بکنم مثلا ؟ برچسبها: دوچرخه, برقی, طبع, نسخه ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/10/12ساعت 10:12 توسط ، جانباز ، |
|
|
دو روز دیگه این سال هم تموم میشه و سال ۲۰۱۲ معروف شروع میشه.
غربی ها هم شانس ندارن ها ! هم کریسمس افتاد به یکشنبه . هم اول ژانویه . دو تا تعطیلی از دست دادن. خوش خودمون که تعطیلی داریم . . . مثل هلو . ۳۶۶ روز در سال. اونهائی دنبال یک بهانه برای منتظر بودن هستند ؟ تا قرن بیستم بود؟ میگفتند سال ۲۰۰۰ بعدش که خبری نشد؟ چند تا تاریخ عجیب و غریب پیش بینی کردند تا اینکه با ساخته شدن فیلم ۲۰۱۲ همه تمرکز کردن روی این سال برای پایان دنیا. وقتی هم که دیدن داره نزدیک میشه؟ گفتند که تابستونش! فعلا سال تحویل رو جشن بگیرن تا ببینیم تابستون . پیش بینی بعدی چی میشه؟ البته ما که بخیل نیستیم! خیلی هم بد نیست یه ریست بشه این کره زمین! اوضاعش اصلا خوب نیست. برچسبها: 2012, کریسمس, بدنسازی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/10/08ساعت 10:8 توسط ، جانباز ، |
|
|
بقول فرشید منافی تو رادیو پس فردا ، تصور کنید بابانوئل جاشو با حاجی فیروز عوض کنه. یا اصلا فقط رفتارش مثل حاجی فیروز بشه! برقصه . بخونه . دایره زنگی دست بگیره . چی میشه؟ یا اینکه سه ماه دیگه حاجی فیروز یواشکی از پشت بوم با کالسکه ای که گوزن های قطبی میکشنش . بیاد و از دودکش کادو ها رو بیاره بذاره توی لنگه جوراب هائی که 29 اسفند بالای بخاری آویزون کردیم(همه که شومینه ندارن آخه!) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/10/05ساعت 10:5 توسط ، جانباز ، |
|
|
آب خریدیم لیوانی صد تومن . اون هم از طهران ! خودمون به برکت پروژه قمرود نصف آب منطقه رو فرستادیم قم که دیگه آب شور نخورن، اونوقت دو تا دبه آب خریدیم از طهران آوردیم تا اینجا . هر کدوم هشت هزار تومن !
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 10:3 توسط ، جانباز ، |
|
|
وبلاگ داشته باشی ؟ و یک پست درباره شب یلدا ننویسی ؟ مثل اینه که محصل باشی ؟ و اولین انشای مهر ماهت درباره تابستان و تعطیلات نباشه . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/09/30ساعت 23:59 توسط ، جانباز ، |
|
|
یک زمانی (اون قدیم ندیما!) رسم بود پسرها سر راه دختر ها و بخصوص موقع تعطیل شدن دبیرستان می ایستادند و در حد خلاقیت و پرروئی خودشان تا حدی که ضایع نشوند! یواشکی زیر لب یک متلکی می گفتند. که اغلب با لبخند دختران و آب شدن قند توی دلشان همراه بود. برچسبها: متلک, دختر, پسر ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/09/29ساعت 9:29 توسط ، جانباز ، |
|
|
یکی از کار آموز های سابقم که بهتره اسمش رو ننویسم ! چند روز قبل سوار اتوبوس میشه. بغل دستیش یک شکلات بهش تعارف میکنه، میگیره و میذاره توی جیبش. اما طرف اصرار میکنه که بخوره (نمک که نداره! نترس!!). روز بعد توی اورژانس به هوش میاد . (بقیه ماجرا حدس زدنش زیاد سخت نیست) فقط برای این نوشتم که دوستان بیشتر احتیاط کنند . نا امنی رو به ازدیاد جدی تر از اونیه که اغلب ماها تصور میکنیم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/09/28ساعت 9:28 توسط ، جانباز ، |
|
|
یک سایت درست کردن . در حد پازل گروه سنی الف و ب . آدرسش تو هیچ موتور جستجوئی پیدا نمیشه . . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/09/26ساعت 9:26 توسط ، جانباز ، |
|
|
چهل و چهارمین کتاب صوتی را هم شنیدم. رسیدم به کمدی الهی دانته. بعد از 19 سال دوباره دارم مرور میکنم. البته اون زمان نسخه کاغذی اش را میخواندم . درب و داغون . از کتابخانه عمومی و با کاغذ های کاهی و تکه پاره. اصلا تصمیم دارم از این به بعد بگردم همه کتابهائی که خوندم رو صوتی اش رو گیر بیارم و از اول گوش کنم. شاید مثل دوستم که برای دوران پیری اش صد ها کتاب جمع کرده! من هم چندین دی وی دی جمع کنم و عمرم کفاف شنیدنشان را ندهد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/09/25ساعت 9:25 توسط ، جانباز ، |
|
|
هرگز فکر نمیکردم که روزی یکی از کتاب های انیشتین را بخوانم، یا از آن عجیب تر : اینکه از خواندنش لذت ببرم! گرچه الآن هم نخوانده ام! اما یکی از کتابهایش را بصورت صوتی در راه رفت و برگشت شمال گوش کردم. تجربه جالبی بود. حتی یک جمله اش هم برایم تازگی نداشت. همه مطالب را از هندسه راهنمائی تا ریاضیات و فیزیک دانشگاه در کتابهای مختلف خوانده بودم یا در فیلمهای آموزشی دیده بودم. منتها بقدری آنها را بترتیب و منظم و کمی با شوخ طبعی کنار هم چیده بود؟ که از یک رمان خوب هم جذاب تر بود. و حتی در ساعات توام با خواب آلودگی آنقدر هوشیاری آدم را تحریک میکرد که به راحتی توانستم هفتصد کیلومتر راه را بدون توقف رانندگی کنم. فقط وقتی که تمام شد؟ حس کردم از کله ام دود بلند میشود! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/09/24ساعت 9:24 توسط ، جانباز ، |
|
|
دریاکنار . مازندران . هوای خوب . دریای آرام . اپدیت وبلاگ توسط موبایل
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/09/23ساعت 19:23 توسط ، جانباز ، |
|
|
بالاخره رفتم الکامپ .
کلی نسکافه و قهوه و شکلات به خوردم دادند. تعداد معتنابهی نرم افزار نمایشی و تبلیغاتی هم دادند که خدا میداند تا کی فرصت کنم نگاهشان کنم؟ اما حجم کاتالوگ ها و بروشور ها (راستی! کی میدونه این دو تا چه فرقی با هم دارند؟) اونقدر هست که یک چهارشنبه سوری حسابی باهاشون راه بندازیم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/09/22ساعت 9:22 توسط ، جانباز ، |
|
|
امروز داشتم فکر میکردم که لازمه یک تشکر اساسی از کسانی که باعث بیکار شدن من شده اند ! بکنم. خدمتی که این دوستان به من کردند . شاید از هیچ طریق دیگری نمیتوانست در حق من انجام بشه . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/09/21ساعت 9:21 توسط ، جانباز ، |
|
|
- اعتراف می کنم که: اولین باری که رفتم کارواش من هم همراه کارگرها داشتم ماشین رو می شستم که مسئول کارواش اومد خجالت زده جمعم کرد! خوب چی کار کنم فکر کردم زشته اونا ماشین من رو بشورن و من وایستم نگاه کنم. - اعتراف می کنم که: بچه که بودم دوس داشتم 20 قلو دختر داشته باشم! - اعتراف می کنم که: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/09/20ساعت 9:20 توسط ، جانباز ، |
|
|
مدت ها بود ماه کامل را به این زیبائی ندیده بودم . تقریبا تمام شب . از طلوع تا غروبش . دیروز بعد از ظهر رفتم تا فرودگاه استقبال مسافر و با تاخیر های عادی و سایر معطلی ها برگشتنم طوری شد که ساعت شش و نیم صبح رسیدم الیگودرز. در حالی که 24 ساعت بود نخوابیده بودم . و حدود هشتصد کیلومتر رانندگی کرده بودم . و نسیم صبحگاهی منجمد کننده بود. با این حال به محض رسیدن به خانه . دوچرخه را برداشتم و رفتم برای تماشای غروب مهتاب ! و پنج دقیقه بعدش هم طلوع خورشید . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/09/19ساعت 9:19 توسط ، جانباز ، |
|
|
حدود نود تا دعوت نامه برام اومده . من نمیدونم ؟ این جماعت کی متوجه میشن که من دیگه تو بازار آی تی نیستم ؟ ایمیل تنها هم نیست که بگیم روبوت انتخاب کرده و اتوماتیک فرستاده . اس ام اس که هیچ! از هفته قبل گاهگاهی تلفن هم میزنن که فراموش نکنید . آدرس ما کدوم سالنه ! من نمیدونم با این جماعتی که سرازیر میشن نمایشگاه و جای سوزن انداختن نیست! دیگه دعوت برای چیه ؟ یعنی بازار راکد شده؟ یا هزینه غرفه شون خیلی زیاد بوده ؟ که میخوان خوب ازش استفاده کنن؟؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/09/17ساعت 9:17 توسط ، جانباز ، |
|
|
بالاخره ویندوز جدید رو نصب کردم . رابط کاربری اش رو که دیدم ، اولین چیزی که به ذهنم رسید؟ جمله استیو جابز درباره بیل گیتس بود! که گفته بود (به مضمون) اگر اون هم ال اس دی مصرف میکرد؟ رشد شرکتش خیلی بیشتر از الآنش بود. ظاهرا برنامه نویس های جدید مایکروسافت ، این توصیه رو جدی گرفتن . بعضی از تغییرات و ایده ها فقط از دوپینگ ذهنی و محرک های توهم زا بر میاد نه نتیجه گیری منطقی! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/09/16ساعت 9:16 توسط ، جانباز ، |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یادداشتهای یک معلول جنگی محروم از : . . .
|
| پیوندهای روزانه |
|
-×( آرتان )×- سرورعکس اهدای عضو آشپزی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
خانه سبز رها هم کلاسی آشپزی 2 گزنک وارگه سل کمدی زندگی زیست پویان زاگرس فروشگاه مهرتاش دکتر مهندس دانشکده فنی گلپایگان جاشک.ه ح آتش زبان یاس میشه بود ، فرزین پریسا بختیاری، م. رحیمی همشهری |
| آرشیو موضوعی |
|
یادداشتهای شخصی یادداشت عمومی ذخیره برای مراجعه چرکنویس و تمرین جملات پراکنده برنامه ریزی آینده |
| برچسبها |
|
دختر (1) بدنسازی (1) مشکلات (1) 2012 (1) کریسمس (1) پسر (1) طبع (1) دوچرخه (1) برقی (1) نسخه (1) متلک (1) سن (1) روزجوانان (1) 16دی (1) دزددریائی (1) |
| نویسندگان |
|
، جانباز ، -×( در حال کسب تجربه )×- نویسنده تازه کار (ایلسیسمیرا) |
|
RSS
|